سارا و پارسا هر هفته برای مشارکت در کتابخوانی به کتابخانه عمومی شهر بوشهر می روند. آنجا خانم کتابدار بخش کودکان برای بچه ها کتاب می خواند و بعد از آن بچه ها در مورد کتاب گفتگو می کنند. یک اطلاعیه بر تابلو اعلانات کتابخانه توجه سارا و پارسا جلب کرد نوشته بود: آیین دی زنگور، روز یک شنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۴ به مناسبت ماه گرفتگی!
سارا و پارسا کنجکاو شدند. تصمیم گرفتند بعد از جلسه کتابخوانی از خانم کتابدار بپرسند. از قضا موضوع داستان این هفته درباره ماه گرفتگی بود. بعد از خواندن کتاب پارسا از خانم کتابدار پرسید: خانم ما یک اطلاعیه در تابلو اعلانات کتابخانه دیدیم. داستان آن چیست؟
خانم کتابدار لبخند زد و گفت بچه ها آیین دی زنگور یک آیین قدیمی است که در بوشهر هنگام ماه گرفتگی رسم بوده است. مردم در قدیم چون اطلاعات کافی درباره خسوف یا ماه گرفتگی نداشتند، برایشان عجیب و ترسناک بود و برای غلبه بر ترسشان آیین هایی را اختراع کرده بودند. نوعی نوآوری جمعی برای بهبود روانی شان بوده است. افسانه دی زنگور اینطور بوده است که در باور مردم بوشهر ماه گرفتگی نمادی بود از بلعیده شدن ماه توسط موجودی افسانهای به نام دی زنگرو؛ موجودی شبیه یک خرچنگ بزرگ. نامش در بوشهری یعنی «مادر سیاهرو» و «زنگاه» یعنی خرچنگ.

مردم اعتقاد داشتند که این دی زنگرو از اشیاء فلزی وحشت دارد. بنابراین هنگام خسوف، همه به کنار دریا میرفتند و با کوبیدن بر سینی، قاشق، قابلمه و هر فلزی موجود، همراه با خواندن اشعاری مثل: «دی زنگرو ماه ول کن، ماه چهارده ول کن»
آنها تلاش میکردند ماه را آزاد کنند. حتی کودکان تا چند روز بعد دمام و دهل به دست میگرفتند و آن اشعار را میخواندند.»
خانم کتابدار به بچه ها گفت : حالا که اینقدر کنجکاوید بیایید با هم به مراسم دی زنگور که توسط انجمن نجوم برگزار می شود برویم.
شب ماهگرفتگی سر رسید و سارا و پارسا با نیما به بقیه بچه ها و خانم کتابدار به رصدخانه شهر رفتند.
مدتی گذشت و کم کم ماه تغییر کرد. ماه کمکم قرمز شد و سایهی زمین روی آن افتاد. نیما گفت: «این دی زنگروست! ماه را میخواد بخوره!»
بچهها از هیجان یک لحظه جا خوردند، خانم کتابدار لبخند زد و گفت: « بچه ها نگران نباشید. خسوف یا ماه گرفتگی زمانی رخ میدهد که زمین بین خورشید و ماه قرار میگیرد و سایه آن بر ماه میافتد. در این حالت چون نور خورشید نمیتواند مستقیما به ماه برسد، ماه تاریکتر از حالت عادی دیده میشود!»

اما شما هم می توانید مانند نیاکان مان بر آیین دی زنگور را اجرا کنید. هیچ اشکالی ندارد. بچه ها با هیجان با هم شروع کردند به خواندن شعرهای محلی: «دی زنگرو، ماه ول کن! ماه چهارده ول کن! لحظه جالب بود. بعد از چند دقیقه دی زنگرو کمی عقب میرفت و ماه دوباره روشنتر میشد. در پایان، ماه کامل شد و آسمان را دوباره زیبا کرد.
بچهها در این مراسم هم درباره ماهگرفتگی یاد گرفتند و هم با آیین سنتی شهرشان آشنا شدند. آیینی که ماه گرفتگی را به یک لحظه شاد و هیجان انگیز تبدیل کرد. آنها توانستند فرهنگ محلی را جشن بگیرند.
خانم کتابدار از مسئول انجمن نجوم خواست با بچه ها کمی حرف بزند. آقای باغبانی گفت : بچه ها خیلی خوب است که شما به این مراسم آمده اید. ما امروزه از طریق علم نجوم که دانش نیاکان ماست و با وسایل پیشرفته مانند تلسکوپ می دانیم علت خسوف چیست. اما فرهنگ و آیینهای محلی ما که پیرامون این پدیده ها است نیز ارزش دارد و به بچهها حس مشارکت و شادی جمعی میدهد و البته به نسل های بعد نیز منتقل می شود.
ترکیب علم و فرهنگ میتواند تجربه یادگیری را جذاب و سرگرمکننده کند.
دوستان عزیز شما هم از خاطرات خودتون هنگام ماه گرفتگی برای ما بنویسید. 🌘