داستان بخوانیم :مهاجرت اقلیمی یعنی چه

7 بازدید

وقتی یک «روستا بی‌آب شود و دیگر آبی برای کشاورزی نباشد» چه اتفاقی برای مردم روستا می افتد؟
این یک داستان خیالی برای پاسخ به این سوال کودکان است.

سارا و پارسا در یک روستای زیبا زندگی می کردند و شغل پدرشان کشاورزی بود. آنها در آن روستا درس می خواندند، هر روز توی مدرسه بازی می‌کردند، می‌خندیدند، و با دوستاشون توی کوچه خاکیِ روستاشون می‌دویدند. در مزرعه به پدرشان هم کمک می کردند.

در تابستان گذشته و امسال هوا گرم تر شده بود. آنها می‌دیدند که آب رودخانه و قنات هم کم شده است و مزرعه پدرشان و دیگر اهالی روستا کوچک و کوچک تر می شد.
گارسا با خودش فکر می کرد: مردم نباید برای ترک کردن روستا عجله کنند. بالاخره باران زیادی می بارد و رودخانه کوچک ما دوباره جاری می شود. رودخانه که جاری شود قنات هم زنده می گردد.
اما زمستان آمد و باران آنقدر نبارید که در رودخانه کوچک و قنات آب جاری شود.
مردم روستا همه نگران بودند. هرچه هوا گرم تر می شد، آب هم کمتر میشد. بعد از مدتی آب خیلی کمتر شد تا حدی که بعضی از مردم مزرعه و خانه هایشان را رها کرده و روستا را ترک کردند.

خانه های روستا داشت خالی و خالی تر می شد. دوستان سارا و پارسا هر روز با هم خداحافظی می کردند. آنها می ترسیدند دیگر همدیگر را نبینند. کوچه ها داشت خلوت می شد و بچه ها خیلی ناراحت بودند.
پارسا با خودش گفت:
– «مگه می‌شه؟ ما که قنات داریم، رودخونه داریم! ولی چرا همه با هم خشک شدند؟ » او هر بار می‌دید که یکی از اهالی روستا بار منزل را سوار وانت می کند، این سوال را از خودش پرسیده بود.
اما کم کم روستا خالی می شد همسایه‌ها یکی یکی می رفتند.
روستا خیلی ساکت شده بود. حتی صدای پرنده‌ها هم کم شده بود.

تا آن روز رسید. روزی که نوبت خودشان بود.
یک روز سارا و پارسا هم شنیدند که پدرشان به مادرشان میگوید :
– «کم کم ما هم باید بریم. دیگه این‌جا آب نداره. نمیشه خرج زندگی داد. زندگی خرج داره»
پارسا با ناراحتی به سارا گفت:
– « میدونی ما باید از اینجا بریم؟ تحقیق کردم میگن به خاطر اینه که چون اقلیم تغییر کرده باران کم شده. ممکنه آب قنات دیگه هیچ وقت بر نگرده»
سارا پرسید:
– «اقلیم یعنی چی؟»
پارسا گفت :
– « آنطوری که من تحقیق کردم؛ یعنی آب و هوا، زمین، خاک، بارون و خورشید. یعنی خونه ما.»
‌بالاخره شبی که منتظرش بودن رسید. پدر گفت :
« بچه بیایید می خوام با شما حرف بزنم»
بچه ها حدس زدند ولی گفتند : چشم.
پدر گفت : « بچه ها باید از اینجا بریم. با عمه زهرا صحبت کردم یک اتاق خانه شان به ما می‌دهند و ما به شهر می ریم. من دیگه نمی تونم کشاورزی کنم. آب نیست. می رویم شهر کاری پیدا می کنم. شما نگران نباشید و فقط به درس تان برسید».

بچه ها غمگین شدند، اما درک می کردند. سعی کردند جلو اشکهایشان بگیرند تا پدر و مادرشان کمتر ناراحت شوند.

شب با ناراحتی وسایل شان را جمع کردند. سارا به پارسا گفت: اما من روزی دوباره به خانه مان بر می گردم.
روز بعد یک وانت اومد و همه چیز را بار زدند و و به شهر رفتند.

زندگی شان عوض شده بود، دیگه خبری از باغ و مزرعه نبود. آنها در اتاق که عمه زهرا خالی کرده بود وسایل شان را چیدند. مادر گریه می کرد و پدر ناراحت بود.
مامان شاد نبود. همگی دلشان برای خانه، مزرعه و کوچه‌های خاکی روستا تنگ شده بود. اما چاره ای هم جز تحمل این وضعیت نداشتند.
سارا و پارسا با تمام وجود معنای بی آبی و ترک کردن خانه را فهمیده بودند.
آنها با مطالعه فهمیده بودند که بچه های زیادی در دنیا مثل آنها به خاطر کم آبی مجبور به ترک روستا و خانه هایشان شده اند. خدا را شکر که آنها عمه زهرا داشتند، به مدرسه می رفتند و جایشان امن و نسبتا راحت بود.
خیلی از بچه ها همین هم نداشتند و مجبور به رها کردن مدرسه شده بودند و کار می کردند. بچه ها دیگر خوب می دانستند تغییر اقلیم یعنی چه. آنها می دانستند که قربانی طمع آدمهای خیلی پولدار و شرکت‌های بزرگی شده اند که فقط به فکر پول درآوردن هستند و کره زمین را تخریب می کنند. سارا و پارسا و تعداد زیاری از بچه ها به خاطر رفتارهای انسانها آسیب دیده اند.

اما آنها نا امید نشدند. آنها در انجمن دوستان زمین. آموزشیار آب عضو شده اندتا کنشگر شوند. سارا و پارسا می خواهند به زمین کمک کنند. آنها تلاش می کنند با درس خواندن به بهتر شدن حال زمین و آب و هوا کمک کنند تا بچه های دیگر آواره نشوند.
آنها می‌خواهند نقشی برای کمک به زمین عهده بگیرند تا دیگر هیچ بچه‌ای مجبور مجبور به ترک خانه اش نشود !

نتیجه :
بچه‌ها، بعضی وقت‌ها آدم‌ها خانه هایشان را ترک می کنن. چون آب نیست و نمی شود آنجا زندگی کرد.
این نه به خاطر جنگ است و نه به خاطر زلزله…
بلکه فقط به خاطر این است که آنها آب ندارند.
مردم مجبورند مهاجرت کنند چون آب برای کشاورزی نیست و در نتیجه غذا و درآمدی هم ندارند. البته ما باید یاد بگیریم چطور از آب و منابع زمین بهتر استفاده کنیم، تا هیچ‌کس مجبور به کوچ نشود.

دوست من شما در مورد تغییر اقلیم چه میدانید. برای مان بنویسید

این مقاله را به اشتراک بگذارید
نظر بدهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *