صلح بزرگترین هدیه به نسل آینده است.
این داستان تقدیم به همه کودکان و دلواپسی هایشان.
مهتا بذرافکن
روزی روزگاری، در درهای سبز و آرام، رودخانهای زلال و درخشان جریان داشت. مردم دره آن را رودخانهی درخشان مینامیدند، زیرا آبش مانند نور میدرخشید پاک و زلال بود. رودخانه برای مردم منبع حیات و نشاط بود. مردم آب آن را بعد از تصفیه کردن می نوشیدند، با آن کشاورزی و از ماهی های آن غذا درست می کردند، از سبزیهای اطراف استفاده می نمودند، برای جشن و شادی و تفریح دور آن جمع می شدند. به همین دلیل از آن مراقبت می کردند. بچهها در آبهای کمعمق آن شنا و آببازی میکردند، مادران گیاهان خوراکی اطراف آن می چیدند غذاهای خوشمزه می پختند ، ماهیگیران هنگام انداختن تورهایشان برای صید چند ماهی زیر لب آواز می خواندند. برای مردم ساکن دره رودخانه چیزی بیش از آب بود، رودخانه منشأ شادی و زندگی بود.

اما ناگهان روزهای آرام سپری شد و روزی غرش هواپیما بر دره شنیده شد. صدای گلوله و بمبها همه را وحشت زده کرده بود، مردم دره را ترک و به جای امن فرار کردند. خیلی زود ماشینهای جنگی و تانکها از روی تپهها عبور کردند و مزارع و علفها زیر آنها له شدند. سربازان در کنار رودخانه پیاده شده و سنگر و اردوگاه ساختند. آن دره زیبا و رودخانه زلالش ناگهان به منطقه جنگی تبدیل شد. همه جا دود و بوی باروت پر کرده بود. رودخانه هم کدر شده و دیگر زلال نبود.

همه مردم نگران بودند. کودکان دیگر شاد نبودند. ابتدا مردم فکر میکردند که جنگ به سرعت تمام خواهد شد. اما جنگ ادامه یافت. ردپای مواد سیاه سوخت تانکها و باروت و فلزات سلاح همه جا روی خاک پیدا بود. مایعات تیرهای بدبود به رودخانه میریختند. دود مواد شیمیایی آسمان را سیاه کرد. رودخانه درخشان تغییر کرد. گلها پژمرده شدند، علفها خشکیدند و آب آلوده باعث شد کم کم ماهیها هم بمیرند، سپس قورباغهها ناپدید شدند. پرندگان نیامدند. به بچهها گفته شد که به آب نزدیک نشوند زیرا دیگر آب برای شنا آلوده بود و روی یک تابلو نوشتند: «به آب دست نزنید. اینجا امن نیست.»

سرانجام یک روز اعلام کردند که جنگ تمام شد. اما دره ساکت بود. خاک همچنان آلوده و رودخانه درخشان بیمار مانده بود. رودخانه دیگر آن زیستگاه شاد و پر از زمزمه نبود. دره هم خالی از جمعیت شده و خبری از بوی گندم و عطر باغهای سیب نبود. بعد از جنگ کم کم مردم به دره بازگشتند. آنها از دیدن دره و رودخانه درخشان اندوهگین شدند.آنها با اندوه از خاطرات خود و آوازهای دره حرف می زدند.
کودکانی که هنگام ترک دره خیلی کوچک بودند با تعجب می پرسیدند : «یک رودخانه چطور میتواند آواز بخواند؟» یکی از بچه ها که خاطرات آن دوران به یادش مانده بود گفت : «با خنده بچهها، آواز قورباغهها و رقص باد روی آب تمیز.»
کودکانی که هرگز چنین چیزی در دره تجربه نکرده بود و فقط سکوت، آژیر جنگ و علائم هشدار دهنده ای مانند « این آب آلوده است ننوشید.» را می شناختند از شنیدن خاطرات خواهر و برادران شان حیرت زده بودند. با خود تصور می کردند که دره قبل از جنگ چه جای قشنگی بوده است.

آنها دلشان میخواست دره دوباره سبز شود و رودخانه آواز بخواند. کودکان دره که حالا نوجوانانی آگاه بودند با دیدن وضعیت دره و رودخانه نگران دره و رودخانه شدند. آنها که خاطرات کودکی شان در دره سبز و آب زلال رودخانه به یاد داشتند دور هم جمع شدند تا درباره پاکسازی دره و رودخانه اقدام کنند.
ابتدا لیستی از کارهایی که باید انجام می شد را تهیه کردند. یک شب همه اهالی دره را جمع کرده و درباره آینده دره و سرنوشت آن با مردم گفتگو کردند. مردم با شنیدن حرفهای جوانان امیدوار و خوشحال شدند. تصمیم گرفتند با راه اندازی انجمن « دره سبز» دره و رودخانه را دوباره بازسازی نمایند. هرچند برخی از آسیبهای آن شدید بود. اما آنها می دانستند باید کاری کنند. مردم برای بازسازی و پاکسازی دره تقسیم کار کردند.
یک گروه از بچه ها هم به همراه مادران برای تمیز کردن دره تشکیل شد. گروهی از زنان و مردان هم با نوشتن درخواستی به شهر رفته و از مسئولان خواستند که دره را از سلاح و مواد خطرناک پاک سازی کنند.
بعد از تمیز کردن دره مردم درخت کاشتند. فیلترهایی از سنگ و زغال ساختند تا به پاکسازی رودخانه کمک شود. کارها بسیار سخت و کند پیش می رفت و حتی بعضی روزها غیرممکن به نظر میرسید. اما مردم با امیدواری ادامه می دادند. کودکان می خواستند هر طور شده دوباره آواز رودخانه را بشنوند. پاییز آمد، زمستان شد و باران بارید و دره هنوز خاکستری بود. همه منتظر بهار بودند. بهار که آمد ناگهان دیدند گلهای کوچک زرد از زمین دره درآمده است. یک قورباغه آواز خواند. یک سنجاقک پرید. آب رودخانه هنوزدرخشان نبود، اما پاک تر از قبل شده بود. هنوز تابلو شنا نکنید وجود داشت، هنوز ماهی در آب دیده نمی شد.. دره ای در یک شبانه روز تخریب و آلوده شد، برای بازسازی به زمان طولانی نیاز داشت تا دوباره پاک و سبز شود.

چند سال گذشت و با تلاشهای انجمن دره سبز، رودخانه کم کم زلال شد و ماهی ها بازگشتند و دره سبز شد. زیستگاه در حال بازسازی خود بود. در این سالها نسل بعدی که در کنار والدین و جوانان برای بازسازی رودخانه و دره تلاش کرده بودند نه تنها درباره رودخانهها، بلکه درباره حفاظت از محیط زیست، صلح و امنیت نیز آموختند.

دوستان آگاه ما
شما هم نظر خود را در باره تأثیر جنگ بر محیط زیست و منابع آب و حقوق خودتان به عنوان نسل آینده بنویسید.