داستان بخوانیم : راز یخساد

6 بازدید

گرامی باد روز جهانی آب: ۲۰۲۵ با شعار حفظ یخچال های طبیعی»
این داستان تقدیم به نسل آینده دوستدار زمین.
نگارش مهتا بذرافکن

در اعماق سرزمین یخ زده قطب شمال، یخچالی به نام یخساد وجود داشت که شبیه هیچ یخچال دیگری نبود. در هزارتوی درخشان از یخش رازها داشت. یخساد صرفاً توده ای از آب یخ زده نبود. زمانی که خورشید بر آن می تابید نهری درخشان از آن روان می‌شد و در طول مسیر زیر نور خورشید می درخشید. یخساد فقط توده ای یخ نبود بلکه به شیوه رازآلود خود زنده بود. در زیر سطح بکرش شبکه‌ای ساخته شده از یخ آبی درخشان وجود داشت که گویی قلب فراموش‌شده جهانی باستانی در آن می‌طپید.

درکنار این سرزمین یخی دهکده زیبای اسکیموها با خانه های یخی بود. آنها به یخچال‌های باشکوه می بالیدند و با غرور از یخساد به عنوان نگهبان شمال صحبت می کردند. در شبهای طولانی زمستان قطب شمال، افسانه های زیادی درباره یخساد سینه به سینه نقل می‌شد.


شبی از شبها تانگ سفید مو بچه ها را دور آتش جمع کرده و افسانه راز یخساد را برای بچه ها این گونه تعریف کرد :
از قدیم درباره راز یخساد چنین گفته اند: زمانی که جهان وحشی تر و رام نشده بود، یخساد رازی را درون خود منجمد کرد. این راز کریستالی به شکل اشک است که گفته می شود حاوی آخرین آهنگ سیاره آبی ماست. بر اساس این افسانه می‌گویندکه تا زمانی که آن کریستال که نامش «اشک آوار» است در یخساد پنهان بماند، تعادل زمین حفظ خواهد شد و اگر از دست برود زمین دچار بیماری و آشفتگی خواهد شد.
مردم شمال به این افسانه عمیقاً باور داشته و مراقب یخساد و زمین یخ زده شان بودند. اما یک روز مردم دیدند چند نفر که به نام « تیم کاوشگران» خوانده می شدند از شهرهای آفتابی به قطب شمال و محل زندگی یخساد رسیدند. آنها از قصد خود برای فتح یخساد و کشف رازش با بزرگان روستا گفتگو کردند. اما بزرگان روستا آنها را بر حذر داشته و به آنها گفتند بگذارید رازهای یخزده دست نخورده باقی بماند. این برای همه ما بهتر است. اگر به یخساد و بقیه یخچال‌ها آسیب بزنید جهان دچار آشفتگی و بیماری می‌شود. اما ساکنان شهر آفتابی به حرف خردمندان خندیدند و گفتند این افسانه ها حقیقت ندارد و صبح زود به سمت یخساد راه افتادند. آنها ابزاری با خود آورده و با تولید گرمای بیش از حد شروع به تخریب یخساد و باز کردن تونل به عمق آن کردند.

هرچه یخساد و دیگر توده های یخی کوچک می شدند رازهای باستانی کم کم آشکار می شد. دیوارهای سر به فلک کشیده‌ یخساد کم کم داغ میشد و قطره قطره فرو می ریخت و بزرگان روستا از دور به تحلیل رفتن یخساد را تماشا می‌کردند، آنها نگران بوده و برای روح یخچال وردی زمزمه می‌کردند.
هرچه هوا داغ تر می‌شد بدنه یخساد بیشتر فرو می‌ریخت و کاوشگران نیز بدون توجه به آنچه در حال رخ دادن بود به جلو می رفتند. آنقدر پیش رفتند تا کریستال اشک آوار را دیدند که چون نوری در تاریکی می درخشید. هنگامی که یکی از آنها دستش را برای برداشتن آن دراز کرد تا آن را بگیرد، یخساد بلند ناله کرد، مردم روستا هراسان گفتند این ناله همان آهنگ هشدار باستانی و آخرین آهنگ زمین است. حالا چه خواهد شد؟
در آنجایی که کاوشگر ان بودن ناگهان زمین ترک خورد و طوفانی از بادهای یخی در گذرگاهی که کاوشگران باز کرده بودند پیچید. کاوشگران که به حریم رازهای یخی تجاوز کرده بودند به شدت به بیرون پرتاب شدند. مردم که از دور می‌دیدند به سمت آنها دویدند.
کاوشگران زخمی و بسیار ترسیده و لرزان بودند. مردم روستا به آنها گفتند اشتباه بزرگی کردید. ما که گفتیم آب کردن یخها و آشکار کردن رازهای باستانی، زمین را دچار آشفتگی می کند. کاوشگران که بسیار ترسیده بودند گفتند حالا باور کرده اند که یخساد گنج بزرگی دارد اما باید حفظ کند و این راز بسیار قابل احترام است.

مردم روستا کاوشگران پشیمان را به خانه آورده و از آنها مراقبت کردند. آنها ترسیده به جهان راز آلود یخی فکر و درباره آن با هم گفتگو می کردند. یخساد با ناله حزن انگیز خود به آنها فهمانده بود که به برای مراقبت از سیاره باید رازهای باستانی و اسراری که در دل یخچال‌هاست دست نخورده باقی بمانند. تغییر اقلیم و گرما وکه به خاطر شرارت‌های انسان‌هاست، تعادل سیاره زمین را بر هم زده است. تغییر اقلیم بر اثر اعمال مخرب انسبن و مصرف بیش از حد منابع، هوا را گرم کرده و وقت برای ماندن در این سیاره زیبای آبی کم است. همه باید کمک کنند تا از این هماهنگی ظریف جهان محافظت شود و زمین زیبا نجات یابد.

آیا شما می‌دانید راز یخساد چه بود؟

این مقاله را به اشتراک بگذارید
نظر بدهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *