داستان بخوانیم: حرا خانه من است

5 بازدید

داستان بخوانیم: «حرا خانه من است»
به مناسبت روز جهانی حرا
نگارش: مهتا بذرافکند
در آب‌های آرام تالاب‌های گرمسیری، میان ریشه‌های پیچ‌درپیچ و شگفت‌انگیز درختان حرا، بچه‌ماهی کوچکی به نام «مانسا» زندگی می‌کرد.
خانه‌ی مانسا جایی میان ریشه‌های بلند و محکم حرا بود؛ جایی امن، خنک و پر از زندگی. او همراه دوستانش، چند ماهی کوچک، چند میگوی بازیگوش، خرچنگی کوچولو و صدف‌هایی رنگارنگ، روزهای شادی را در میان آب‌ها می‌گذراند.

اما مانسا خیلی کنجکاو بود. همیشه با خودش فکر می‌کرد: «خانه‌ی ما چقدر بزرگ است؟ بیرون از این ریشه‌ها چه خبر است؟ چه موجوداتی آنجا زندگی می‌کنند؟» پدر و مادرش بارها گفته بودند: «زیاد از خانه دور نشو. بیرون، دریا همیشه امن نیست.»
ولی یک روز، مانسا تصمیم گرفت کمی دورتر برود و دنیای اطرافش را کشف کند.
او آرام و سریع از میان ریشه‌ها گذشت تا به جایی رسید که تا آن روز ندیده بود. نور خورشید از لابه‌لای برگ‌های سبز حرا روی آب می‌تابید و آب، سبز و درخشان به نظر می‌رسید.

صدای پرندگان دریایی از بیرون شنیده می‌شد و نسیم آرامی سطح آب را تکان می‌داد.
مانسا با شگفتی به اطراف نگاه می‌کرد که ناگهان لاک‌پشتی پیر و بزرگ را دید.
لاک‌پشت با مهربانی پرسید: «بچه جان، اینجا چه می‌کنی؟ تنهایی؟»
مانسا گفت: «خانه‌ام همان نزدیکی است. از میان ریشه‌ها به اینجا آمدم. اینجا خیلی قشنگ است!»


لاک‌پشت لبخندی زد و گفت: «بله… اینجا خانه‌ی ماست. این ریشه‌هایی که می‌بینی، ریشه‌های درخت حرا هستند. درختی شگفت‌انگیز که در آب شور زندگی می‌کند و با باران جان تازه می‌گیرد. ریشه‌هایش مثل بازوانی قوی، از خیلی از موجودات کوچک دریا محافظت می‌کنند.»
بعد کمی آرام‌تر ادامه داد: «اما یادت باشد، بیرون از ریشه‌ها همیشه امن نیست. اینجا آب کم‌عمق‌تر است و پرندگان ماهی‌خوار برای شکار می‌آیند. باید مراقب باشی.»
مانسا کمی ترسید و تازه فهمید چرا پدر و مادرش نگران بودند.
خورشید آرام‌آرام غروب می‌کرد. مانسا سریع از همان راهی که آمده بود برگشت و خودش را به خانه رساند.


وقتی رسید، خانواده و دوستانش با نگرانی منتظر او بودند.
دوستانش دورش جمع شدند و با هیجان پرسیدند: «کجا رفته بودی؟»
مانسا با ذوق گفت: «رفتم جایی که نور خورشید روی آب می‌رقصید! آنجا فهمیدم این ریشه‌های بزرگ و محکم که خانه‌ی ما را امن کرده‌اند، ریشه‌های درخت حرا هستند!»
دوستانش با تعجب گفتند: «واقعاً؟ دیگر چه دیدی؟»
مانسا گفت: «یک لاک‌پشت پیر دیدم که به من گفت حرا فقط خانه‌ی ما نیست؛ خانه‌ی پرنده‌ها، حشرات و خیلی از جانوران دیگر هم هست. حرا آب را تمیز می‌کند و کمک می‌کند همه‌ی ما راحت‌تر نفس بکشیم. این ریشه‌ها مثل نگهبان‌هایی مهربان از ما در برابر موج‌ها و خطرها محافظت می‌کنند.»


یکی از ماهی‌های کوچک پرسید: «برای همین اینقدر خوشحالی؟»
مانسا لبخند زد و گفت: «آره… چون امروز فهمیدم چقدر خوش‌شانس هستیم که اینجا زندگی می‌کنیم. حرا فقط چند تا درخت نیست؛ حرا خانه‌ی ماست.»
دوستانش با خوشحالی گفتند: «ما هم حرا را دوست داریم!»
از آن روز به بعد، مانسا و دوستانش تصمیم گرفتند بیشتر مراقب خانه‌ی زیبایشان باشند.
آن‌ها هر روز با هم می‌خواندند:
«حرا خانه‌ی ماست؛
خانه‌ای سبز با ریشه‌های قوی،
خانه‌ای که از ما و دریا محافظت می‌کند.»


بچه‌های عزیز!
جنگل‌های حرا یکی از شگفت‌انگیزترین اکوسیستم‌های زمین هستند. این درختان زیبا، خانه‌ی بسیاری از ماهی‌ها، پرندگان، خرچنگ‌ها و جانوران دریایی‌اند.
حراها به تمیز شدن آب، محافظت از ساحل‌ها و خنک‌تر شدن زمین کمک می‌کنند. به همین دلیل، مراقبت از جنگل‌های حرا خیلی مهم است.
اگر نزدیک محل زندگی شما جنگل حرا وجود دارد، شما خیلی خوش‌شانس هستید؛ چون یکی از زیباترین خانه‌های طبیعت در کنار شماست.
پس بیایید همه با هم از حرا مراقبت کنیم؛
چون حرا، خانه‌ی زندگی است

این مقاله را به اشتراک بگذارید
نظر بدهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *