داستان بخوانیم : رودخانه بد بو

4 بازدید

تقدیم به کودکان مدرسه ابتدایی عالی شهر که از بوی فاضلاب بوشهر در رنج و عذابند

نگارش : مهتا بذرافکن

در یک روز آفتابی، در دل جنگل‌های سبز و زیبا، رودخانه و تالاب کوچکی به نام « نمناک »  جریان داشت. آب این رودخانه زمانی درخشان و زلال بود که به تالاب کوچکی می ریخت. تالاب هم برای پرندگان و حیوانات جنگل مانند یک پناهگاه امن و شاد بود.اما با گذشت زمان، مردم  زباله‌ها و کارخانه هایی که در طول رودخانه درست شده بود آلودگی‌هایشان را به داخل این رودخانه می‌ریختند.

دیگر رودخانه زلال و  آبی نبود، آب آن سیاه و بدبو شده بودوبه تالاب می ریخت. به نظر می رسید زندگی برای هر موجود زنده‌ای به جز انگل‌ها و  میکروب‌های خطرناک‌ در تالاب غیرممکن باشد.بوی رودخانه که به فاضلاب تبدیل شده بود برای اهالی که نزدیک آن زندگی می کردندآزاردهنده بود. بچه ها به آن آب گندو می گفتند.

اما یک روز معلمشان در مورد حفاظت از منابع آب محلی صحبت کرد. بچه ها بلافاصله به یاد رودخانه‌ی بوگندو افتادند. فکر این که این رودخانه سیاه قبلا آبی پاک و زلال بوده برای کسانی که قبلا آن را ندیده بودندغیرممکن بود.

اما با حرفهای معلم درمورد ارزش‌های آب یک گروه از دانش آموزان روستا تصمیم گرفتند که مورد رودخانهٔ بوگندو تحقیق کنندکه چرا اینطور شده است و برای آن چه باید کرد. آن‌ها با این فکر دور هم جمع شده و در کلاس شروع به گفتگو کردند. ابتدا سؤالات شان را نوشته و یادداشت برداری کردند.

اولین سوال این بود که چگونه رودخانه پاک که اسم آن نمناک بود به رودخانه بوگندو تبدیل شد.

روز بعد برای پاسخ به این سوال به‌سراغ والدین شان و برخی دیگر از اهالی و مسئولان محل رفتند. هیچکدام از آنها پاسخی برای کودکان نداشت. همه آنها می گفتند جایی نبود زباله بریزیم در رودخانه ریختیم!!
به سراغ کارخانه ای که آب کثیف در رودخانه می ریخت رفتند. مسئولان آن گفتند مردم زباله ریختند و ما هم فاضلاب آلوده کارخانه در رودخانه ریختیم تا کنون کسی به ما اعتراض نکرده است!! بچه ها با تعجب از هم می پرسیدند چطور ممکن است بزرگسالان محل اینقدر راحت منبع آب با ارزش ما را آلوده کنند؟ هر انسانی می‌داند این کار چقدر خطرناک و بد است. چطور به فکر سلامتی ما که بچه هایشان هستیم نبوده اند؟ چطور همچنان به این کار ادامه می دهند؟

در واقع هیچ کس پاسخی برای این سوال دانش آموزان نداشت.
نیما رو به دوستانش کرد و گفت بچه ها می بینید؟ برای ما باورکردنی نیست که مسئولان شهر و روستا و والدین مان به جای ساختن فضای سالم و آب پاک  برای ما یک گنداب به جا گذاشته اند. می‌ترسم ما هم برای آیندگان همین کار وحشتناک بکنیم.
ما باید فکری برای سلامتی، نجات رودخانه و شادابی محل زندگی مان کنیم. سهراب گفت آخر چه کار می توانیم بکنیم؟ ما از چه کسی به چه کسی شکایت کنیم وقتی همه مردم و مدیران خودشان می دانند و می بینند با دریاچه و رودخانه مان چه کرده اند؟
علی گفت بچه ها حرف شما درست است؛ اما نباید دست روی دست بگذاریم. بیایید یک انجمن پیگیری تمیز کردن رودخانه و دریاچه درست کنیم و برای داشتن  آینده ای سالم تلاش کنیم. همه موافقت کردند.
دانش آموزان تصمیم گرفتند با تلاش جمعی راهی برای تمیز کردن رودخانه پیدا کنند. کاری که بسیار سخت اما لازم بود.
پایان.

این مقاله را به اشتراک بگذارید
نظر بدهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *